تبلیغات
وقتی حسین در صحنه هست...اگر در صحنه نیستی...هر کجا خواهی باش! چه ایستاده بر نماز! چه نشسته بر سفره شراب! شهیــــــــــد گلستانی رهرو شهدا

رهرو شهدا
در زمان غیبت به کسی منتظر می گویند که منتظر شهادت باشد..«شهید مهدی زین الدین»
قالب وبلاگ
بسم رب الشهدا و الصدیقین

در 13 رجب 1343 روز ولادت امام علی علیه السلام به دنیا آمد به همین دلیل او را علی نامیدند...

هجده سال بیشتر نداشت که شد مربی آموزش های نظامی از همه جورش تاکتیک،رزمی،اطلاعات عملیات و... از همه جورش


قصه شیرین کاری و جسارت علی در آتش زدن نخلستان های حاشیه شهر مندلی رسیده بود به حاج همت.


ازم پرسید: «اون که می گن

رفته توی شهر مندلی و عکس امام رو زده در و دیوار شهر کیه؟»

گفتم: «یه فرمانده گروهان از گردان کمیل به اسم علی چیت ساز.»

گفت: «براش توی تیپ 27 یه کار دارم.»

گفتم: «حتماً می دونی که همدان قراره یه تیپ مستقل داشته باشه

علی رو برا مسئوولیت اطلاعات عملیات اون تیپ انتخاب کردم.» همین هم شد.

علی، جوان نوزده ساله شد فرمانده اطلاعات عملیات تیپ انصارالحسین!

شاید از جوونهای امروزی کمتر کسی نام شهید حسین فلاح رو حتی تو شهر خودش همدان شنیده باشه...

حسین فلاح گنده لات معروف شهر همدان میگن

وقتی اسمش بین جمع می اومد حتی مدعی هاش هم تنشون بلرزه در می اومد...

علی چیت ساز آمده بود شهر. هوای گودِ زورخانه را کرد. شد میاندار.

 با ضرب آهنگ پا و دست او همه میل گرفتند.

یکی از اون جماعت که وصف علی را شنیده بود اما تا آن روز ندیده بودش

 پا پیش گذاشت:

- می خوام بیام جبهه.

- قدمت رو چشم، چه کاری بلدی؟

سرش را پایین انداخت.

 آن روز علی نفهمید که این جوان سینه ستبر همان لوطی بامرام «حسین فلاح» است

که آوازه اش در جنوب شهر پر شده.

علی دوباره پرسید: «چه کاری بلدی؟»

باز سرش را پایین انداخت. علی هم سکوت کرد.

هر جا کار گره می خورد و یه مایه جسارت بیشتر می طلبید، علی اونو می فرستاد.

 تو مجنون مجروح شد اما خم به ابرو نیاورد.

شبِ عملیات کربلای چهار، شد سر ستونِ غواص هایی که باید خط ام الرصاص را می شکستند.

یکی از همرزمان حسین آقا تعریف می کرد از دور یه شخصی رو دیدیم که با صورت به زمین خورد بدون اینکه دستهاش رو حائل کنه...

فکر کردیم فشارش افتاده از حال رفته...

وقتی رفتیم جلو صدای هق هق گریه برامون آشا بود خود حسین فلاح بود  کارش برامون عجیب بود...

گفتیم حسین آقا چی شده؟ حسین آقا که چشمهاش حسابی بارونی شده بود گفت:

می خواستم ببینیم لحظه ای که اربابم آقا ابوالفضل با صورت به زمین خورد چه حسی داشت

اینا رو می گفت و زار می زد شده بود روضه مجسم...

تو عملیات کربلای چهار شده بود سر ستون گردان غواص حسابی از دشمن تلافات گرفته بود

دوشکا دشمن بچه ها رو هدف گرفته  بود حسین آقا بلند شد تا خاموشش کنه

تیر دوشکا سینه اش رو درید میگن بین زمین و هوا فقط صدای یازهراش رو شنیدیم...

ناگفته ها زیاده ولی به همین اکتفا می کنم شهید حسین فلاح تنها یکی از صد ها شاگرد مکتب اخلاق علی آقا بود...

به گفته همرزمان شهید بعد از شهادت معاونش شهید مصیب مجیدی بشدت بی تاب دوستان سفر کرده شده بود...

دعاها و مناجات علی آقا شده بود روضه بچه های واحد اطلاعات عملیات کمتر شوخی می کرد و دائم از شهادت می گفت...

همسرش تعریف می کرد...

با صدای هق هق گریه اش از خواب پریدم.

بعد از نماز شب، سر به سجده گذاشته بود و زار زار می گریست.

نماز شب او و گریه شبانه اش برایم تازگی نداشت، اما صدای گریه بلند او نه!

بدون هیچ سؤالی، وقتی حضور من را حس کرد گفت:

«شرمنده ام. از روی فرزندان شهدا شرمنده ام.

 از پدران پیر و مادران قد خمیده شهدای واحد خجالت می کشم.

بعد از هشت سال جنگ از خودم هم شرمنده ام!»

گفتم: «حتماً خواست خداست. ما باید تسلیم رضای او باشیم.»

خواستم به او آرامش بدهم، ولی به دلم برات شد که دیگر نمی آید.

همه جا و همه جا از شهادت می گفت این اواخر دوستان رو دور هم جمع کرده بود و به هر کدوم هدیه ای میداد...

همراه شهید علی چیت سازیان،حین رفتن به ماموریت و گشت شناسایی،از منطقه ای می گذشتیم

 که اون گفت،شما هم آن چه را که من احساس می کنم،احساس می کنید؟

گفتیم چه چیز را؟گفت،از این مکان،عجب بوی خوشی می آید؟

نفهمیدم که او چه گفت.در راه برگشت،هنگامی که به همان جا رسیدیم...

شهید چیت سازیان از ما جدا شد و به خیل شهیدان پیوست.

جایی خوندم همه مردم از دنیا ناکام میرند اما به نظر من شهدا تنها دسته ای هستند که کامروا از دنیا میرند...

دعا کنید دعا کنید خدا ناخالصی های ما رو هم بگیره اونوقت که خالص شدیم با شهادت در راهش ما رو هم کامروا کنه...

به یاد جبهه ها

شهادت شهادت همه ی آرزومه آبرومه...

این عکس تقدیم به همه دوست داران شهید چیت سازیان

صلوات جهت شادی روح مطهر امام و شهدا مخصوصا شهید چیت سازیان فراموش نشه...





طبقه بندی: شهید علی چیت سازیان،
[ سه شنبه 11 مهر 1391 ] [ 09:49 ق.ظ ] [ گمنام ... ] [ دلنوشته ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

عشـــــــــــــــــق فقط یک کلام حسیــــــــــــــــــن علیه السلام

خوش به حال شهدا...
اون روز رو یادم نمی ره بار ها و بارها روی صفحه ی کاغذ نوشتم:
شهادت هنر مردان خداست ...این جمله رو انقدر نوشتم تا خسته شدم
هنوز هم وقتی کاغذی رو جلو خودم می بینم ناغافل شروع می کنم به نوشتن این جمله...شهادت هنر مردان خداست...شهدا حتی نفس کشیدنشون هم برای رضای خدا بود اما من...
رفقا دعام کنید که سخت محتاج به دعاتون هستم...
تصمیمم رو گرفتم می خوام رهرو باشم...
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

حسینیه شهدا
حسینیه شهدا
حسینیه شهدا
ایران رمان