تبلیغات
وقتی حسین در صحنه هست...اگر در صحنه نیستی...هر کجا خواهی باش! چه ایستاده بر نماز! چه نشسته بر سفره شراب! شهیــــــــــد گلستانی رهرو شهدا

رهرو شهدا
در زمان غیبت به کسی منتظر می گویند که منتظر شهادت باشد..«شهید مهدی زین الدین»
قالب وبلاگ

بسم رب الشهدا و الصدیقین

امسال هم توفیق شد سفری به وادی نور داشته باشم

همسفرهام  با سال های قبل فرق می کردند همه دانشجو بودند...

اطلاعات زیادی از شهدا نداشتند که کی  بودند...چی کار کردند...

خانواده هاشون کی اند...با چه سختی جنگیدند...

شایدم می دونستند و به زبون نمی آوردند...

اما غالبا مشتاق بودند بیشتر بدونند و این برام جالب بود...

اولین مکانی که رفتیم اروند بود...

به قول روحانی کاروان، اروند یکی از مغرورترین رودخانه هاست...

اما بچه های ما غرور اروند رو شکستند و ازش عبور کردند...

 خیلی هاشون هم تو اروند موندگار شدند...حتی پلاک هاشون هم برنگشت...

 امروز نورانیت همون بچه هاست که از اروند وادی نور ساخته...

ایستگاه دوم:شلمچه

... کربلای ایران

هرکی رفته باشه می­فهمه که این نام واقعاً برازنده اون سرزمینه ...

بر سر در ورودی به شلمچه نوشته بود:

«شلمچه بوی چادر خاکی  زهرا(س) را می دهد... ».

خیلی از شهدا در هنگام وداع، مادر سادات رو دیدند تو همین خاک شلمچه...

نمونه ­اش اون پسر بسیجی که از بین همه­ ی  سربندها دنبال سربند « یا زهرا(س)» می­گشت...

 وقتی علت رو ازش پرسیدند ...گفت:من مادر ندارم، تو کودکی مادرم رو از دست دادم...

برای همین می خوام هنگام جان دادن مادر سادات رو ببینم

 و  درد بی مادری رو بعد مدت ها فراموش کنم...
تو همون عملیات شهید شد...

آری شلمچه بوی چادر خاکی حضرت زهرا(س) می دهد

کمی جلوتر از سر در اصلی این آیه از قرآن عجیب می درخشید:

«فَاخلَع نَعلیک اِنکَ بِالواد المقَدس طوی»

«کفش هایت را بیرون کن اینک در سرزمین مقدس طور هستی»

انبوه کفش ها روی هم انباشته شده بود...

همون دانشجو هایی که به ظاهر چیزی از شهدا نمی دونستند

 از ما سبقت می گرفتند و  با عشق تمام آیه رو برای ما مجسم می کردند...

و  با  پای برهنه به  این وادی مقدس قدم برمی داشتند...

 از رزمنده های  زمان جنگ شنیدم که خیلی از بچه ها  رو  خاک شلمچه موندند...

خون و ذرات  بدنشون  با این خاک ها آمیخته شد...

شلمچه ای که برای فتحش قدم به قدم شهید دادیم قدم...به...قدم

طوری که رزمنده ها مجبور شدند برای ادامه ی عملیات 

پا  بر روی پیکر بی جان عزیزانشون بگذارند...


اینجا وادی نور است...

اینجا کربلای علی اکبر های خمینی است...اینجا معراج عارفان است


با چه جمله ای می تونم اینجا رو خلاصه کنم زبانم قاصر است...

باید گذشتن از دنیا به آسانی      باید مهیا  شد از بهر قربانی


والسلام




طبقه بندی: شیران روز و عارفان شب،
[ پنجشنبه 25 اسفند 1390 ] [ 05:15 ب.ظ ] [ گمنام ... ] [ دل نوشته ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

عشـــــــــــــــــق فقط یک کلام حسیــــــــــــــــــن علیه السلام

خوش به حال شهدا...
اون روز رو یادم نمی ره بار ها و بارها روی صفحه ی کاغذ نوشتم:
شهادت هنر مردان خداست ...این جمله رو انقدر نوشتم تا خسته شدم
هنوز هم وقتی کاغذی رو جلو خودم می بینم ناغافل شروع می کنم به نوشتن این جمله...شهادت هنر مردان خداست...شهدا حتی نفس کشیدنشون هم برای رضای خدا بود اما من...
رفقا دعام کنید که سخت محتاج به دعاتون هستم...
تصمیمم رو گرفتم می خوام رهرو باشم...
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

حسینیه شهدا
حسینیه شهدا
حسینیه شهدا
ایران رمان